پرسش از فجر/ چرا انقلاب کردیم(۱)

علی حدادی/کارشناس مسائل سیاسی و اجتماعی: در یادداشت پیشین، به برخی مهم ترین سوالاتی که این روزها در فضاهای ذهنی مردم و خصوصا نسل های سوم و چهارم انقلاب تکرار می شود اشاره ای داشتیم؛ از جمله مهم ترین این سوالات این بود و هست که چرا انقلاب کردیم؟! در مطالب پیش رو به بررسی مهم ترین نظریات موجود در باب انقلاب ایران خواهیم پرداخت.

مفهوم انقلاب

در اصطلاحات سياسي و اجتماعي، انقلاب داراي تعريف هاي متعدد و مختلفي است. از ديدگاه تدا اسكاچپل، «انقلاب سياسي، با تغيير حكومت، بدون تغيير در ساختار اجتماعي همراه است؛ اما انقلاب اجتماعي، عبارت است از انتقال و دگرگوني سريع و اساسي حكومت و ساختارهاي اجتماعي و تحول در ايدئولوژي غالب كشور». در يك جمع بندي، انقلاب، حركتي مردمي، در جهت تغيير سريع و بنياني ارزش ها و باورهاي مسلط، نهادهاي سياسي، ساختارهاي اجتماعي، رهبري، روش ها و فعاليت هاي حكومتي يك جامعه است كه توأم با خشونت باشد. به طور كلي، چهار عامل عمده، براي وقوع انقلاب در يك جامعه لازم است. اين عوامل كه معمولاً در هر انقلابي ديده مي شوند عبارتند از:

  1. نارضايتي عميق از شرايط موجود.
  2. گسترش و پذيرش انديشه يا انديشه هاي جديد جايگزين (ايدئولوژي انقلابي).
  3. گسترش روحيه انقلابي در افراد جامعه.
  4. وجود رهبري و نقش آفريني ساختارهاي جدید همبستگی اجتماعی

انقلاب اسلامي ايران، چهار عامل فوق را در مرحله وقوع دارا بود. انقلاب اسلامي، پديده اي بود كه به دليل پيچيدگي ها و خصوصيات ويژه اش، نظريات مختلفي پيرامون آن ارائه شد. درباره علل اصلي پيروزي انقلاب، بين انديشمندان اين رشته و نيروهاي درگير در انقلاب، اتفاق نظر وجود ندارد و با تكيه بر عوامل فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، روان شناختي و سياسي، نظريات متفاوتي مطرح شده است. به طور كلي، مي توان نظريات پيرامون انقلاب اسلامي ايران را در چند دسته خلاصه کرد: نظریه های توطئه، نظریه های توسعه نامتوازن، نظریه های اقتصادی، نظریه های اعتقادی

الف) مجموعه نظریه های اقتصادی

عمده نظریه های اقتصادی انقلاب ها به نظریات مارکسیستی ختم می شوند. مارکسیست ها همواره و در پس همه تحولات اجتماعی به دنبال دلایل و زیربناهای اقتصادی هستند. در ایران نیز این جریان فعال بوده و از دیدگاه خود به تببین انقلاب پرداخته اند. تضاد طبقاتی میان سرمایه داران و کارگران از مفاهیم اصلی در اندیشه آنان است. مجموعه نظریات اقتصادی حول انقلاب ایران دو دسته اند:

  1. با تاکید بر منحنی جی: جيمز ديويس، در كتاب «به سوي تئوري انقلاب»، معتقد است كه بالا رفتن انتظارات اقتصادي مردم، به دنبال يك دوره پيشرفت اقتصادي و ركودي كه پس از آن به وجود مي آيد، معمولاً مردم را به طور ذهني، از اوضاع، بيمناك مي كند و آنان رو به شورش و انقلاب مي نهند. طرفداران اين نظريه، در تطبيق و توجيه چنين وضعيتي در پيدايش انقلاب اسلامي، اين گونه استدلال مي كنند كه افزايش شديد و ناگهاني بهاي نفت، منابع سرشار مالي جديدي را در طي سال هاي ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰م. در اختيار پيشرفت اقتصادي ايران قرار داد و به مقياس وسيعي، سير صعودي در طبقات اقتصادي ايجاد نمود و توقعات آنها به گونه اي افزايش يافت كه حكومت شاه، نمي توانست حتي در شرايط عادي، از عهده انجام آنها برآيد؛ ولي كاهش يكباره بهاي نفت، شرايطي غيرعادي را بر ايران تحميل كرد و در نتيجه، شاه نتوانست جوابگوي انتظارات جديد باشد.
  2. تاکید بر ریخت و پاش های سلطنتی: نداشتن برنامه مشخص اقتصادي، اجراي سياست ريخت و پاش و ولخرجي هاي شاهانه در امور مبتذلي چون جشن هاي تاج گذاري و دوهزار و پانصد ساله، توزيع ناعادلانه درآمدهاي ملي. به طور كلي فساد، اسراف، ظلم اقتصادي و فقر اكثريت مردم ايران از عوامل اصلي سقوط شاه بودند.

*علی حدادی/کارشناس مسائل سیاسی و اجتماعی/فرماندار سابق شهرستان های ساوجبلاغ و نظرآباد

 

یک دیدگاه